خرید بک لینک
پاییز ۹۶ میدونی مرد؟بادای پاییزی و خش خش کردن برگا امون آدمو میبره اگه دلت پیش کسی گیر باشههر بادی که می وزه و هر برگی که از درخت میوفته انگار یک سال از عمر آدم کم میشه وقتی اونی که باید!نیست کنارت که اونم همزمان این وزش بادو حس کنه میدونی مرد چی از همه سخت تره؟اینکه تو با هر وزش باد عطر تن مردتو استشمام میکنی و عقل و هوشت همراه باد از این طرف به اون طرف دنبال عطر تن مردت میره...میدونی مرد؟ نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ساعت 20:54 توسط Arwen| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

میخواست تلگرامشو پاک کنه... با اشک چشمم براش نوشتم : محسن همیشه اعتقاد داشتم بهترین همسر وقتی میتونه بهترین همسر باشه که اول بهترین رفیق باشه رفیق بودن خیلی هنر میخواد حسادت کم حمایت زیاد رفیق وقتی رفیقه که پشتت باشه که بتونی با خیال راحت باش دردودل کنی که مرهم باشه برات که وقتی بگی میخوام ببینمت حرف بزنم فقط بگه تو بگو کی و کجا؟خیلی دلم میخواست برات اینجوری باشم که اگه رفیق مرد درست و حسابی هم نداشتی هیچوقت حسرتشو نخوری...فقط بدون اگه نتونستم رسما همسرت بشم و نتونستی روم به عنوان همسر حساب کنی رفیقت باقی میمونمنه ازین رفیق الکی ها رفیق درست و حسابی برای پاک کردن تلگرامتم یا کنار گذاشتن کاملش و عوض کردن گوشیت بات مخالفم چون این کار روش درستش نیست اما اگه واقعا اینکارو به صلاح خودت و زندگیت میبینی همه جوره پشتتم هم همه جوره پشتتم هم همه جوره عاشقتم دلم آشوبه دلم شکستست ولی حق ندارم بخاطر خود خواهیم حق انتخاب و تصمیم گیری رو ازش بگیرم به خودم هیچوقت این حقو نمیدم هیچوقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

میگه یه روزی میرسه که تمام مشکلات این مقطع زندگیمونو فراموش میکنیم و بش میخندیم...

اگه تونستی یه روزی به دردعشق و به زخم عشق بخندی مطمن باش اون عشق نبوده یه علاقه سطحی بوده.زخم باقی مونده از عشق هیچوقت ترمیم نمیشه...

اگه اینطوری مایلی امیدوارم هرچی زودتر اون روز برات برسه و امیدوارم فراموش کنی و به ازدواج نکردن با من بخندی...

آدما خودشون انتخاب میکنن فراموش کنن یا نکنن

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

دردها هیچوقت خنده دار نبودند.
کوچک که بودیم بارها در گوشمان خواندند. بعدها به اشک هایی که برای امروزت ریخته ای خواهی خندید! بزرگتر که شدیم خندیدیم اما نه به دردهایمان، به زخم هایی که از یاد نبرده بودیم و لابلای هر اتفاق یکی پس از دیگری مرور میشدند. واِلا دردهای ما هیچگاه خنده دار نبودند و نیستند...

حاتمه ابراهیم زاده خوب میگه همیشه

خوب و به موقع

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

شب خوابتو میبینم اونقدر نزدیکی بم بوسیده میشم بوسیله لبت دستام گرفته میشه بوسیله دستات درآغوش گرفته میشم بوسیله آغوشت صبحش که از خواب بیدار میشم لبخند میزنم ... میگم خدایا شکرت میگم خدایا شکرت که سالمه و نفس میکشه یه جایی از این دنیا ظهرش تو برام آهنگی میفرستی که میبره جفتمونو به دنیای مشترکمون من برات آهنگ انتخاب میکنم که اخر شب بفرستم و هی دل تو دلم نیست که شب بشه و برات بفرستمش اما تو همون اهنگو دقیقا وقتی من دارم به تو و اون اهنگ فکر میکنم میفرستیش برام ... حالا مثلا هرچقدر دور باشی ازم هرچقدر بام حرف نزنی هرچقدر نتونم ببوسمت و درآغوش بگیرمت باز جدایی برام معنی نداره باز نبودنت برام معنی نداره من بات زندگی میکنم تاآخر عمرم بات زندگی میکنم ... و زمان میبره خیلی چیزا برای ثابت شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

شیرینه از عشق زندگیت و همه کست بعد یه دعوا بشنوی

دعوا و بحث زن و شوهر نمک زندگیه....

و بعد هی تو ذهنت تکرار شه :

زن و شوهر 

زن و شوهر

زن و شوهر 

 

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

امشب باید پیشت میبودم باهم قهوه میخوردیم فیلم نوت بوک رو میدیدم اون چراغارو روشن میکردیم و مرور میکردیم باهم سال قبلو بودنمون کنارهم بعد ۴سالو و شکر میکردیم خدارو... کنارت نیستم اما چراغای چشمک زن شبیه کرم های شب تاب دورمو گرفتن قهوه اماده کردم و روی میز کنار تختمه و نور چراغایِ کرم شبتابیم افتاده توش لپتاپ روی تختم جلومه و فیلم the notebookپلی شده قهوه رو ریختم دورفیلمو متوقف کردم چراغارو خاموش کردم خداروشکر کردم خداروشکر کردم خداروشکر کردم بابت این عشق و این یکسالی که درکنارت گذشت با تمام خاطرات خوب و بدش بابت نفسایی که کنارت کشیدم بابت عطر تنت که استشمام کردم بابت قرار گرفتن سرم روی بازوهات و سینت بابت گرفتن دستات بابت بوسیدن لبات بابت نگاه به چشمات بابت هرچیزی که بود و نبود خداروشکر کردم شکر کردم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

۱۴۴ساعت میگذشت از آخرین پیامت ساعت ۱ نصف شب بودمغزم شده بود یه مخزن پراز صدا...یه گفتگو بین خودم و خودم بین دوتا از زن های درونم ...یکیشون یه چیز میگف، اون یکی یه چیز دیگه یکیشون میگفت اون دوستت داره اونم به اندازه تو داره اذیت میشه،از اون طرف صدا میومد واقعا؟به اندازه ی من؟ به اندازه ی منی ک همه زندگیمو دادم تا بمونم کنارش؟باز از طرف دیگه جواب میومد آره!!حتی بیشتراز تو، توچه میدونی عشقتو دودستی تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:30

گاهی اوقات اینقدر اطرافمون پراز بودنِ اطرافیانمونه که جنس نبودنشونو فراموش میکنیم. با اطمینان کامل میتونم جنس نبودن تو همیشه بابقیه فرق داشت، همونطور ک جنس بودنت با بقیه فرق داشت. جنس نبودن تو خودِ بودنه! نبودنی که صدا داره، سکوت داره، شادی داره، غم داره ... غم داره... غم داره... امروز بوی عطرت مثل یه نسیم تمام وجودمو نوازش کرد باید بودی و میدیدی صورتم شده بود مثل وقتایی ک لباستو مینداختم روی صورتادامه مطلب

برچسب: نبودنی, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:30

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری...

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری...

برچسب: رویای, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:30

فاصله ها

فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی...
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم...
پای دوست داشتن که در میان باشد تمام معادلات عشق عوض میشود و فاصله نزدیکترین مرز من و تو میشود...
راستی از همین فاصله، چه بوی خوبی میدهی امروز...

نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:24 توسط Arwen|

image

برچسب: فاصله, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:30

دلتنگی مثل آوار میمونه خراب میشه رو سرت بدنت زیر این آوار میمونه استخونات میشکنه نمیتونی نفس بکشی خفه میشی اونقدر قفسه ی سینت درد گرفته از شکستگی استخونات که حتی نمیتونی برای نفس کشیدن تلاش کنی... دلتنگی مثل آوار میمونه خراب میشه روسرت تورو میبلعه... نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:47 توسط شماره ی ۷۱|ادامه مطلب

برچسب: آواردلتنگی, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:09

شده ام جسمی لبریز از نفس هایی که می آید و می رود...

برچسب: عنوان,ندارد, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:09

نسیم عشق
نزدیک تر از هر نزدیکی به من
تو نسیمی از جنس عشقی که از هزارتوی قلبم میگذری و وارد دهلیز هایش میشوی...
خوش می آیی
خوش می آیی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 10:39 توسط شماره ی ۷۱|

برچسب: نسیم, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:09

نبودی ببینی امروز چه نهاری پختم ته چین اونم ته چین بادمجون... خیلی خوشمزه شده بود جات خالی نبود لحظه ب لحظه ی پختنش تو کنارم بودی و برای همین اینقدر حال و هوا و بو و طمع عشق میداد ... همه فهمیدن خودتم که موقع خوردنش باهام بودی مطمنم به دل توهم نشسته و راضی بودی از طعمش عشق همیشگی من نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 14:51 توسط شماره ی ۷۱|ادامه مطلب

برچسب: نهار,خوشمزه, نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:09

صفحه بندی