پاییز ۹۶ - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
پاییز ۹۶ میدونی مرد؟بادای پاییزی و خش خش کردن برگا امون آدمو میبره اگه دلت پیش کسی گیر باشههر بادی که می وزه و هر برگی که از درخت میوفته انگار یک سال از عمر آدم کم میشه وقتی اونی که باید!نیست کنارت که اونم همزمان این وزش بادو حس کنه میدونی مرد چی از همه سخت تره؟اینکه تو با هر وزش باد عطر تن مردتو اس...
رفیق - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
میخواست تلگرامشو پاک کنه... با اشک چشمم براش نوشتم : محسن همیشه اعتقاد داشتم بهترین همسر وقتی میتونه بهترین همسر باشه که اول بهترین رفیق باشه رفیق بودن خیلی هنر میخواد حسادت کم حمایت زیاد رفیق وقتی رفیقه که پشتت باشه که بتونی با خیال راحت باش دردودل کنی که مرهم باشه برات که وقتی بگی میخوام ببینمت حر...
فراموشی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
میگه یه روزی میرسه که تمام مشکلات این مقطع زندگیمونو فراموش میکنیم و بش میخندیم... اگه تونستی یه روزی به دردعشق و به زخم عشق بخندی مطمن باش اون عشق نبوده یه علاقه سطحی بوده.زخم باقی مونده از عشق هیچوقت ترمیم نمیشه... اگه اینطوری مایلی امیدوارم هرچی زودتر اون روز برات برسه و امیدوارم فراموش کنی و به ...
درد ها هیچوقت خنده دار نبودند ... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
دردها هیچوقت خنده دار نبودند.کوچک که بودیم بارها در گوشمان خواندند. بعدها به اشک هایی که برای امروزت ریخته ای خواهی خندید! بزرگتر که شدیم خندیدیم اما نه به دردهایمان، به زخم هایی که از یاد نبرده بودیم و لابلای هر اتفاق یکی پس از دیگری مرور میشدند. واِلا دردهای ما هیچگاه خنده دار نبودند و نیستند... ح...
My immortal - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
شب خوابتو میبینم اونقدر نزدیکی بم بوسیده میشم بوسیله لبت دستام گرفته میشه بوسیله دستات درآغوش گرفته میشم بوسیله آغوشت صبحش که از خواب بیدار میشم لبخند میزنم ... میگم خدایا شکرت میگم خدایا شکرت که سالمه و نفس میکشه یه جایی از این دنیا ظهرش تو برام آهنگی میفرستی که میبره جفتمونو به دنیای مشترکمون من ب...
دعوا - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
شیرینه از عشق زندگیت و همه کست بعد یه دعوا بشنوی دعوا و بحث زن و شوهر نمک زندگیه.... و بعد هی تو ذهنت تکرار شه : زن و شوهر  زن و شوهر زن و شوهر   
یک سالگی از چندسالگی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
امشب باید پیشت میبودم باهم قهوه میخوردیم فیلم نوت بوک رو میدیدم اون چراغارو روشن میکردیم و مرور میکردیم باهم سال قبلو بودنمون کنارهم بعد ۴سالو و شکر میکردیم خدارو... کنارت نیستم اما چراغای چشمک زن شبیه کرم های شب تاب دورمو گرفتن قهوه اماده کردم و روی میز کنار تختمه و نور چراغایِ کرم شبتابیم افتاده ت...
دو زن در یک زن - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:30
۱۴۴ساعت میگذشت از آخرین پیامت ساعت ۱ نصف شب بودمغزم شده بود یه مخزن پراز صدا...یه گفتگو بین خودم و خودم بین دوتا از زن های درونم ...یکیشون یه چیز میگف، اون یکی یه چیز دیگه یکیشون میگفت اون دوستت داره اونم به اندازه تو داره اذیت میشه،از اون طرف صدا میومد واقعا؟به اندازه ی من؟ به اندازه ی منی ک همه زن...
نبودنی از جنس بودن - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:30
گاهی اوقات اینقدر اطرافمون پراز بودنِ اطرافیانمونه که جنس نبودنشونو فراموش میکنیم. با اطمینان کامل میتونم جنس نبودن تو همیشه بابقیه فرق داشت، همونطور ک جنس بودنت با بقیه فرق داشت. جنس نبودن تو خودِ بودنه! نبودنی که صدا داره، سکوت داره، شادی داره، غم داره ... غم داره... غم داره... امروز بوی عطرت مثل ...
رویای هر شب - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:30
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری... دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری...
فاصله ها - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:30
فاصله ها فاصله ها اهمیتی ندارند اگر تو کیلومتر ها دورتر از من به صدای ضبط شده ام گوش کنی...و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو عکست را بغل بگیرم...پای دوست داشتن که در میان باشد تمام معادلات عشق عوض میشود و فاصله نزدیکترین مرز من و تو میشود... راستی از همین فاصله، چه بوی خوبی میدهی امروز... نوشته شده...
آواردلتنگی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
دلتنگی مثل آوار میمونه خراب میشه رو سرت بدنت زیر این آوار میمونه استخونات میشکنه نمیتونی نفس بکشی خفه میشی اونقدر قفسه ی سینت درد گرفته از شکستگی استخونات که حتی نمیتونی برای نفس کشیدن تلاش کنی... دلتنگی مثل آوار میمونه خراب میشه روسرت تورو میبلعه... نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:47 توسط شم...
عنوان ندارد... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
شده ام جسمی لبریز از نفس هایی که می آید و می رود...
نسیم عشق - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
نسیم عشق نزدیک تر از هر نزدیکی به منتو نسیمی از جنس عشقی که از هزارتوی قلبم میگذری و وارد دهلیز هایش میشوی...خوش می آییخوش می آیی نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 10:39 توسط شماره ی ۷۱|
نهار خوشمزه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
نبودی ببینی امروز چه نهاری پختم ته چین اونم ته چین بادمجون... خیلی خوشمزه شده بود جات خالی نبود لحظه ب لحظه ی پختنش تو کنارم بودی و برای همین اینقدر حال و هوا و بو و طمع عشق میداد ... همه فهمیدن خودتم که موقع خوردنش باهام بودی مطمنم به دل توهم نشسته و راضی بودی از طعمش عشق همیشگی من نوشته شده در پنج...
قاتل خاموش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
گاهی شب را همچون قاتل خاموشی ایستاده با قامت استواری بر بسترم میبینم دستانش را به سوی گردن از مو نازک ترم روانه میکند با نفرت تمام میفشارد این استوانه ی پر بغض را به قصد کشت میفشارد... این قاتل خاموش به مقتول خود عمر هزارباره میبخشد تا لذت قتل را بارها و بارها بچشد... مگر لذت قتل چه نوع لذتی است؟ با...
بیشتراز هر دوستت دارمی دوستت دارم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
هیچ کس نمیدونه چقدر عاشقتم هیچ کس نمیدونه چقدر دوستت دارم هیچ کس حتی خودت فقط بدون هیچوقت تنها نیستی ... هیچوقت نوشته شده در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 23:37 توسط شماره ی ۷۱|
ماه کامل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
یه شب از شبای ۱۶سالگیم بود که خیلی دلتنگش شده بودم رفتم یه پتو انداختم تو سالن کنار در رو به ایوون و دراز کشیدم و ماهو نگاه کردم تا بالاخره خوابم برد ازون شب ببعد هر وقت خیلی دلتنگش میشم میرم زیر آسمون و ماهو نگاه میکنم این توپ نورانی آسمون شب یکی از فوق العاده ترین حسا رو بم میده لااقل دلم آروم میگ...
عشق اتفاق عجیبی است... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:09
چه خوش گفت ساناز داوود زاده فر که: هر کجا هستی باشعشق اتفاق عجیبی استباشی هستنباشی بیشتر هست ... نوشته شده در سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:8 توسط شماره ی ۷۱|
خیانت به امانت - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:09
تمام عکسایی ک باهم گرفته بودیمو پاک کرد تمام کلیپایی که با تمام وجودم باعشق براش درست کردمو پاک کردعکسا و کلیپا دستش امانت بود بش گفته بودم میترسم یه روزی همشونو پاک کنی برام همشونو بفرست گفته بود مگه تاحالا تو این چندسال پاک کردم ک حالا پاک کنم، پاکشون نمیکنم. اما پاک کرد تک تکشونو پاک کرد خیا